عکسای باقی مانده از شهریور
نیکا به معنای واقعی به یک گلوله آتیش تبدیل شده. هر روز درمقابلش کم میارم. مدام برای جلب توجه جیغ میزنه و من هیچ عکس العملی نشون نمیدم که تبدیل به عادت نشه. تمام لباسها رو رو زمین پخش میکنه و یکی یکی تنش میکنه(البته گاهی شلوار رو رو سرش میکشه و یا گاها بلوز رو پاش...). همچنان در یخچال رو مدتها باز میذاره و به مواد غذایی ناخنک میزنه. عاشقانه نقاشی میکشه و خطهای دیوار ، فرش، کتابها و میز و .... نمونه هایی از شاهکارهای خانم هستند. به شدت نسبت به من حساس شده و هر کس بهم نزدیک بشه زود اونو کنار میزنه و بغلم میشینه. توی کارهای خونه مثل سفره جمع کردن، جارو کشیدن، دستمال کشیدن کمکم میکنه. به هرچیزی دست میزنه و امتحانش میکنه حتی اگه اون وسیله خیلی خطرناک باشه. اگر کشف تازه ای انجام بده اینقدر خوشحال میشه که انگار دنیا مال اونه.
نقاشی روی کمر بابایی

شب تولد من- رستوران به یاد ماندنی- 24 شهریور

خونه جدید مامان افسانه- 27 شهریور


اینم نفسی مامان




عکسای باقی مانده از شهریور 


